تبليغاتX
No love
No love

 آپلود عکس
 

تو را نمی بخشم

نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 
و می بخشمت
بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

*****************

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 19:15 توسط پیمان| |

بچه ها من اومدم

بعدا میام آپ میکنم!

چرا من نبودم نیومدین نظر بدید!


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 14:2 توسط پیمان| |

شما را به جان هر کسی که دوست دارید در را باز کنید!
 




دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت

نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت

" دلداده اش را "  با او چنین گفته بود :

« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای

یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست

دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نابینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست

دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:40 توسط پیمان| |

امروز تولدمه

این عکسو گذاشتم چون کیک نداشتم

هیچ کسم یادم نیست

نوشته شده در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:18 توسط پیمان| |

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:20 توسط پیمان|

1

1. تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يکي ديگه بپرسيد

.2پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد رو بوق

.3توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 کيلومتر حرکت کنيد

.4توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي کانال تلويزيون رو عوض کنيد


.5توي يه بوتيک که فروشندش دختره وادارش کنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد


6. توي جشن تولد يکي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت کنه همه رو خاموش کنيد

7. اگه يه دختر يه جا يه جک تعريف کرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود


.8اشتباهات لغوي دخترارو موقع صحبت کردن تکرار کنيد و بخنديد


.9تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عکس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد

.10 عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد نظرتون

.11روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه درنگ نکنيد

12. اگه کلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي کوک گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد


.13تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينکه تمام صفحاتش رو جا به جا کرديد بهش برگردونيد


.14چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد

.15به دختري که دماغش رو تازه عمل کرده بگيد دکترش بد بوده و دماغش کوفته شده

.16شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تکون بديد و بذاريد خودش درش رو باز کنه

.17زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير خنده

18.از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه کنيد و بگين ساعتش عقبه!!! 

19. توي ساندويچي موقعي که چند تا دختر نشستن طوري که اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن و گلاب به روتون استفراغي که چند روزپيش داشتيد تعريف کنيد!!!

20. توي يه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت کنيد و بلند بلند بخنديد

.21توي خيابون به يه قسمت از لباس يه دختر خيره بشيد و بزنيد زير خنده!!!(نمي دونيد دختره چه حالي مي شه!!!)

  


مژده مژده برای آقا پسرا این مطلب فقط جنبه آموزش داره. استفاده خطرناک اصلا به من ربطی نداره و هر گلی

اول میپری یه خانوم که به تریپت بخوره پیدا میکنی ! مثل آدم میری دنبالش به فاصله ? متری از دختره که رسیدی بدون اینکه بخوای مثل همیشه جواد بازی در بیاری با کمال احترام میگی ..آبجی سام علیک ! به جون آقام غلام من مزاحم نیسم ! جواد موادم نیسم فقط یه سوال خدمتتون داشتم ! آبجی تا حالا عاشق شدی ؟ بعد باید صبر کنی ببینی دختره چی میگه .... ?-اگه ساکت موند و هیچی نگفت ...یعنی ?? - ??. هول نمیکنی میگی آبجی پس مبارک ! سکوت علامت رضاست و .... باقیش با خودت ! (آدم باشی ها ) ?-اگه گفت برو گمشو و هزار تا فحش دیگه داد ..نترسی تو هم جواد بازی نکنی? داد و بیداد راه بندازی تو خیابون برای یه بار جواد بازی رو میذاری کنار میگی آبجی تو بگو بمیر من میمیرم ! اما خدایش بگو عاشق شدی یا نه ؟ اگه هر جواب دیگه ای داد ادامه آموزش رو بخون ! ?-اگه گفت آره تو هم بدون این که خر بازی کنی میگی ..به به از همون دور که دیدمت میدونستم عاشقم شدی ...مبارکه ..بگیر این تلفنمه .. ??????? و ... ?-اگه گفت نه ... باید بگی آبجی مگه ممکنه آقا پسری به این تریپی مثل من رو ببینی با این موهای بکسی? شلوار دمپام? سیگار کنت ? تازه موتور سیکلت تلاش هم دارم همچین واست یه پا رو زین میرم حال کنی و ... خلاصه همینارو بگو یارو دلش به حالت بسوزه (ای بدبخت من که چشم به تو آب نمی خوره ) و باهات رفیق شه .... روش دوم : این روش مخصوص پسرهای مایه دار?خوشکل?خوشتیپ? و جیگراست ! برای این عده پسرا هیچ روشی لازم نیست فقط کافیه انتخاب کنی ! دختره با سر میاد باهات دوست میشه ! فقط کافی بفهمه چه خری هستی ! حـــــــال کنید! روش سوم : این روش مخصوص بروبکسی هست که خوراکشون پاتوق انداختن تو کافی شاپ و پارک و رستوران هاست ! خوب گوش کن اگه آدم باشی خیلی راحت مثل آب بلند میکنی ! میری تو یه کافی شاپ با کلاس و خوب بالا شهر ! مثلاٌ سان سیتی تو اهواز .. یا کافی شاپ های توی برج سفید پاسداران تهران ...خلاصه مکانش دیگه با خودت ! وقتی رفتی تو کافی شاپ چشماتو خوب وا میکنی میگردی یه میزی رو پیدا میکنی که چند تا دختر ? یا یکی ? حالا هرچی بیشتر بهتر ? دخترا وقتی با دوستاشون میرن بیرون سریعتر میان پائین ! این تجربه است !.... * نکته مهم : حتماٌ میزی که نشستن صندلی خالی نداشته باشه! (میفهمی چرا) میری نزدیک مثل آدم خودتو صاف و صوف میکنی ! میگی ! سلام به خدمت شما خانومای عزیز و خوشکل ! (خودتو نگه داری زود اینجوری نشی--> ) بعد تو ادامه حرفهات میگی خانومای عزیز و محترم ! با اجازه ?و اگه اجازه میدید بشینم روی این صندلی خالی که کنار شماست !!!! مطمئناٌ دخترا جواب میدن آقا خوشتیپه(زرشک)صندلی کجا بود? مگه کوری ؟ تو هم بدون اینکه هول شی مثل آدم ? در حالی که یه صندلی خالیه مال یه میز دیگرو ور می داری و میذاری جفتشون میگی منظور من این صندلی بود که الان گذاشتم اینجا ! بهت قول میدم اونا کلی حال میکنن ! اینو تجربه ثابت کرده خلاصه میشینی و از تجربیات بالا و بعدی که یاد گرفتی و میگیری استفاده میکنی و تموم ! حالا شما نشستی رو میز جفت چند تا دختر خانوم جیگر و مامانی ! حــــــــــــال کن (البته اگه آدم باشی) ....

شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگ


اگر حقیقت است بیا من
شکسته ام بی سنگ

مرا تو ساده بکش با تمام
سادگی ام
...

و تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگ

مرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکش

کنار کوچه بن بست و خالی از آهنگ

اگر تو معنی پرپر زدن
ندانستی

پرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگ

قرار هر دوی ما بر مدار ماندن بود

ببین که بی قرار توام هنوز بی نیرنگ

مرا تو خسته بکش، پاره کن شکسته بکش

شکسته از دل سنگی و خسته از

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . .

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 1:58 توسط پیمان| |

اس ام اس خنده دار


یارو  به البرادعی رئیس آژانس انرژی هسته‌ای میگه: تو واقعا دکتر هستی؟ اونم با افتخار

میگه: بله من دکتر هستم. یارو میگه: خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار میکنی؟!

 
===============================
 

از غضنفر می‌پرسن: نظرت راجع به مار چیه؟

می‌گه: حیوون خیلی خوبیه! اما حیف که همش دُمه!!

 
===============================
 
 
جارو برقی با اینکه میدونه زباله راه نفسشو میبنده بازم هورتش میکشه. جارو برقیتم آشغال!
 
 
===============================
 
 
یارو میره دستشویی، میزنه آفتابه رو لت و پار می‌کنه.

بهش می‌گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟

می‌گه: عوضی برام ژست گرفته بود!!
===============================
 
 
یارو قبل از مرگش وصیت می‌کنه میگه قبر من رو با آب و صابون بشویید، تا هر کس رد

می‌شه بخوره زمین، بخندم روحم شاد شه!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:5 توسط پیمان| |

دختری که 35 سال به حمام نرفت چون ...
روزنامه‌های هندوستان خبر دادند: یک مرد هندی، هفت دختر خود را به مدت 35 سال از رفتن به حمام منع کرد تا شاید طی این مدت خداوند به او پسری بدهد! به نقل از خبرگزاری فرانسه، «کیلاش کالو سینگ» پدر این هفت دختر در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ هندوستان تایمز تصریح کرد: من به مدت 35 سال به دخترانم اجازه حمام رفتن و مسواک زدن را ندادم و گمان می‌کردم که با این روش خداوند به من فرزند پسری عطا می‌کند.
 
وی در ادامه افزود: من از حمام آفتاب برای شست‌وشو استفاده می‌کردم و دختران را نیز مجبور می‌کردم که از این روش استفاده کنند؛ چراکه گمان می‌کنم آفتاب بهتر می‌تواند باعث پاکیزکی و پالایش جسم و روح شود.
 
این مرد 63 ساله که در خارج از روستای «واراناسی» زندگی می‌کند، در ادامه خاطرنشان کرد: من هر روز صبح طی این 35 سال پس از برخاستن از خواب و گرفتن حمام آفتاب روبه‌روی الهه «شیوا» می‌نشستم و از او درخواست فرزند پسری می‌کردم. این در حالیست که در گزارش روزنامه‌ هندوستان تایمز آمده است که این مرد برای آن‌که درخواستش از خداوند برآورده شود، در تابستان لباس‌های زمستان را می‌پوشیده و در زیر آفتاب سوزان هندوستان می‌نشسته است.

گفتنی است، همسایه‌های این مرد هندی رفتار وی را تنها به دلیل داشتن فرزند پسر اعلام کردند؛ چراکه براساس آمارهای رسمی، اکثر هندی‌ها تمایل به داشتن فرزند پسر
راستی برو به ادامه مطالب         یادت نره با فونت بزرگ مینویسم که شاید ببینی!!!!!!
چراداری نگاه میکنی                     برو ببین چه خطر؟!

:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:50 توسط پیمان| |

با بودنت دنياي من                                                              رنگي تر از هميشست

                                          قلب تموم آدماش

                                         از جنسي مثل شيشست

با بودنت رنگين کمان                                                         يه رنگ اضافه داره

                                         رنگي زيباييش تو رو

                                         تو ذهن من مياره

با بودنت تو گلخونه                                                                        هچ گلي کم ندارم

                                        هچ گلي اونجا نمي خوام

                                         وقتي تويي کنارم

با بودنت غصه مي ميره                                                     شادي جاشو مي گيره

                                          با بودنت هرچي غمه

                                          تو قلب من مي ميره

با بودنت شعراي من                                                           معناي تازه دارن

                                           گلهاي اطلسي

                                           شکلي دوباره دارن

با بودنت دلم ميخواد                                                          که از سينه جدا بشه

                                            پر بکشه به سمت تو

                                            تو راه تو فدا بشه

با بودنت دوستت دارم                                                      رو زبونم ميشنه

                                           سهم من از با تو بودن

                                           اين عشق نازنينه

با بودنت يه زندگي                                                             يه عمر تازه دارم

                                            برای ديدين تو

                                            من يه عمره در انتظارم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:19 توسط پیمان| |

داشتن يك سگ از نوع پشمالو و بردن آن به همه*جا--
پاتوقها: پاساژ گلستان و شهرك غرب --
اصولا جزو شاگردان درس*نخوان باشيد. چون اگر پرسيدند چرا فلان درس راننوشتي؟ فورا جواد بدهيد: ديشب تا ديروقت مهماني بوده*ايد و وقت نكرديد
-- مانتو بايد بسيار كوتاه باشد، حداقل تا كمر--
در هر موضوعي كل بيندازيد. چون از قديم گفته*اند: كل بيندازيد تا كم نياورید--
علاقه به سوزان روشن و شهره-
- حضور در كليه اردوها --
هميشه در جيب خود مقداري مايه*تيله داشته باشيد تا دوستانتان را (حتي به زور) مهمان كنيد-
- ديدن فيلمهاي «من ترانه 15 سال دارم» و«زندان زنان» توصيه مي*شود-
- اگر ماشين هم داريد و يك سي*دي از آينه آن آويزان كرده*ايد كه ديگر نورعلي نوره !!!

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 15:59 توسط پیمان| |

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ... يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 15:56 توسط پیمان| |

 

یک نفر همره باد …

آن یکی همسفر شعر و شمیم…

یک نفر خسته از این دغدغه ها ،

آن یکی منتظر بوی نسیم…

همه هستیم در این شهر شلوغ،

این کفایت که همه یاد همیم…!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نباید یه مو از سرت کم بشه !

حق نداری اخم کنی ، همیشه باید بخندی !

اجازه ناراحت شدن نداری !

باید خیلی مواظب خودت باشی فهمیدی ؟

حق مریض شدن نداری !

باشه؟

چون من دوستت دارم !

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 15:37 توسط پیمان| |


تنهائي مثل شب سياه و تاريك و مضطرب است
آدم نمي تواند جائي را بر بينائي بگشايد
تنهائي شبي تيره در جلو آينه ي شبي مهتابي است
كه ترا در غم آغازين انتظار سپري مي كند
تنهائي مانند در و پنجره ي بسته در بهاري دل انگيز است
قلب شكسته آينه
تنهائي نگاه خشمگين باد در زمستان كم تحرك عمر است
مشابه فقررنگ خاكستري ابري غمگين
تنهائي مانند ديوار لختي است كه ترا به سالن خالي انتظار اندوهناك معرفي مي كند
مانند صند لي هاي خسته ي سكوت آينه
تنهائي سيلي باد بر گونه هاي شب تاريك در باغ خيال است
انديشه ي وا مانده در زير درخت بيد مجنون
كه كلاغي را هم آواز نمي دهد
تنهائي انتظار سرد و سنگين انديشه است
كه چشمان شكفته ي مرگ را تداعي مي كند  
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 14:29 توسط پیمان| |


شبی پر کن از بوسه ها ساغرم / به نرمی بیا همچو جان در برم

تنم را بسوزان در آغوش خوش / که فردا نیابند خاکسترم . . .

 

کنار چشمه ای بودیم در خواب / تو بـا جامی ربـودی ماه از آب

چو نوشیدیم از آن جـام گـــوارا / تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب . . .

خیالت راحت ، دیگر اشکی نیست که به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند

تنها بغضیست که فرو رفتنش حسرت در چشمانم می تازد . . .

شوقی، که چو گل دل شکفاند، عشق است / ذهنی، که رموز عشق داند، عشق است

مهری، که تو را از تو رهاند، عشق است / لطفی، که تو را بدو رساند، عشق است . . .

بر درت می آمدم هر شب مرا وا میزدی / گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی

دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا به سحر / کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی .

سوال : عشق چیه؟

جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه

و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!!

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 14:27 توسط پیمان| |


عاشقانه


بایددیوونگی هاموببخشی 


نگاه سردچشماموببخشی 


میدونم گاهی حرفام خیلی تلخه 


بگو می تونی حرفامو ببخشی 


بایدگاهی تو چشمام خیره باشی 


ببینی تاچقدغمگین وخستم 


نمی دونم دخیل دلخوشیمو 


به چشمای کدوم ایینه بستم 


یه دنیا خاطره توکوله بارم 


منواززندگی مایوس کرده 


شبای بی چراغ زندگیمو 


پرازتنهایی وکابوس کرده 


تومی تونی منواشتی بدی با 


شبای روشن ستاره بازی 


تومی تونی کنار من بمونی 


تومی تونی منوازنوبسازی 


تومی تونی بایه لبخندشیرین 


بدی های منو اسون ببخشی 


می تونی به کویرخشک قلبم 


توبه اهستگی بارون ببخشی 


بایددیوونگی هامو ببخشی.


 

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 14:22 توسط پیمان| |


خدا


دیگر نمی توانم


دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم


دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم


دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم.


چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟


چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟


مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن بازدارم


و رعد را از غرش منع کنم


و برق عشق را در آسمان زندگی ام مهار سازم


دیگر نمی توانم


خاموشی  بس است


من این راه را می رم


حتی تنها..

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 14:2 توسط پیمان| |


اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام...صبر نکن تا بمیرم...بدان که آن وقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید و مجبور می شوی حرف های ناگفته ی قلب ساده ات را فراسوی یک مشت خاکستر سرد پنهان کنی.

پس اگر ذره ای محبت من در دلت مأوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم.

 

دوستت دارم

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 10:51 توسط پیمان| |


شبی در امتداد پادشاه فصل ها پاییز

دلم از جور دنیا شد بسی لبریز

پر و لبریز از دردی که دل را لانه ی غم کرد

پر پرواز را جم کرد

خوشی در خانه ی ما بود

خوشی را هم ز آن کم کرد

 

در آن شب

من به یاد آرم

که نوری از سما سر زد

و یار مهربانم

از میان لانه ی تنگم

به سوی آسمان پر زد

 

از آن دوران سرد اندر دلم من غصه ای دارم

كز اين دنيا

نه از دنيا

ولي از جورهايش سخت بيزارم

 

به جورش آتشي در خانه ام بر زد

به دورش دود

ندانست او كه خيلي زود

بود من شود نابود

و از هجران يار مهربانم

اشک چشمانم شود چون رود

 

خدايا من!

خدايا من كه مستم!

من كه از ديوار نفساني گسستم!

من كه در كنج خراب آباد بنشستم!

من كه خود گفتي ز پريان حظورت برتر هستم!

چرا اين شكوه ها را

بر قضاي بارگاهت اين چنين بستم؟

 

به شكوه از منت منگر خدايا

درد دل كردم، بسان ابر اندر روز باران

كه از صخره نوا خيزد

به وقت فرقت ياران

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:50 توسط پیمان| |

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:43 توسط پیمان| |


 

 

دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن

 

 

 

 دل من تـنها بـود !

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا !

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

 

     

 

تو که قصد جدائی کرده بودی ، خیال بی وفائی کرده بودی

چرا با این دل خوش باور من ، زمانی آشنائی کرده بودی ؟؟؟

 

     

 

حالا که رفتی

باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

                                 دلم بود...

                                      نا مهربان...

 

 

              

     

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:37 توسط پیمان| |





 

 

تولــــدم مبـــــارک

 

 

يك دانه چوب كبريت
شمع تولدم بود
مهمان من در اين جشن
تنها دل خودم بود
شايد به كارهايم
يا شعر من بخندي !


كيك تولدم بود
يك تكه نان قندي
يك مورچه مرا ديد
يك ذره كيك هم خورد
يك ريزه كند و آن را
با خود به لانه اش برد


در راه هر كه را ديد
دعوت به جشن ما كرد
برگشت و چند مهمان
همراه با خود آورد


با اين كه دوستانش
خيلي زياد بودند
از كيك كوچك من
خوردند و شاد بودند

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:33 توسط پیمان| |

تولدت مبارك عزيزم                                                                                                                                                               
گویی بساط عیش مداوم به من رسید
نور ستاره ای در شب تولدت
انگار که فرشته ای از ازل رسید

فرشته ی من تولدت مبارک                                                                                                                                                   عزیزکم ؛ تولدت مبارک            

اي سرآغاز نيكروزي من 
اي معناي بودن و زيستن
آواي تو ترنم زيباي خوشبختي است
و دستان پر مهرت سايبان سعادت
ميلادت مبارك                           

شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک      

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از مهر تو با خنده شکفتی

با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر شوقه ، رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه‌است واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده‌است

  واسه تولد تو باید دنیا رو آورد

  ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

   تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

  پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

  الهی که همیشه واسه تبریک امروز

   بیان یه عالمه دوست ، بیاد هزار تا مهمون

  
                          
                
                                          
 
 
     
محصل                 
محصل                             
محصل      
محصل
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:27 توسط پیمان| |

17 اردیبهشت تولدمه

تولد...چه واژه ی شادی آفرینی...

تولد یعنی جشن ... هدیه...هیجان

تولد یعنی توجه خاص دیگران به تو

ولی واقعا تولد چیست؟

آیا در پس این کلمات مادی چیزی هست؟

تولد 18 سالگی...یعنی 18 سال زندگی...18 روز تولد و سالروز تولد...بدون حتی لحظه ای فکر...

روز تولدم را به خاطر نمی آورم که بدانم این همه شور و هیجانی که برای سالروز آن است برای چیست؟

این همه شادی و هیجان...این همه تبریک...

آیا تمامی اینها فقط برای اینست که در 19 سال پیش در چنین روزی متولد شده ام؟

این سوال را از تو میپرسم:

اگر این همه شادی برای اینست که انسانی به رسم عادت متولد می شود آیا مضحک تر از جشن تولد وجود دارد؟

نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 1:10 توسط پیمان| |

 چهار شمع به آرامی می سوختند.

 محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.

 شمع اول گفت : من صلح نام دارم ! بنابراین هیچ کس نمیتواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که

 بزودی خاموش خواهم شد .

 پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.

 شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم و احساس میکنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند و لازم نیست

 بیشتر شعله ور بماند .

 وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد

 نوبت به شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت : 

نام من عشق است .من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمییت مرا درک

نمی کنند.مردم حتی عشق ورزیدن به نزدیکانشان را نیز فراموش کرده اند.

طولی نکشید که او هم خاموش شد.

ناگهان پسرکی وارد اتاق شد و دید که از ۴ شمع ۳ تا  خاموش شدند.

پسرک به آن ۳ شمع خاموش گفت:

شما ها چرا خاموشید؟

مگر قرار نبود تا وقتی که تمام می شوید روشن بمانید؟

و سپس شروع به گریه کرد

ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:

نگران نباش تا زمانی که من هستم میتوانی به وسیله ی من آن ۳ شمع خاموش را روشن کنی

نام من امید است.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:25 توسط پیمان| |

_$$$$___$$$$$$$$$$____$$$$
__$$???$$$$$$$$$$$$$$$$$$$???$$
__$$??$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$??$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_____$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$
____$$$$$$¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$
____$$$$$$$$???¶¶¶???$$$$$$$$
____$$$$$$$????¶¶¶????$$$$$$$
_____$$$$$$????????????$$$$$
_______$$$$$$???????$$$$$$$
_____$$$*****$$$$$$$$********$
_$$$$***********$**************$
$$$$$********** ** **** *********$
$$$$$$$$$******* **************$
$$$$$$$$$$$*** * ******$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$***آ** ***$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$*** *****$$$$$$$$$$$$$
___$$$$$$*********$$$$$$$$$$$$
_____$$$$************$$$$$$$$$$$

بازم مرام خرسی که تولدم یادشه!

حتما" میگین از کجا میدونست

.

.

.

.

.

.

.

.

خوب معلومه خودمم نمیدونم!!!!!!!!!

خیلی لوسم نه؟؟؟؟؟

دوستون دارم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 21:7 توسط پیمان| |

´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶
´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶
´´´¶´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´¶
´´´´¶´´´´´´´´´¶¶¶´´´´¶¶´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶´´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶´´´¶
´´´¶´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´....´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´´¶¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶

17اردیبهشت تولدمه

ولی کسی یادش نیست

حتی خانوادم چکار کنم یاد آوری کنم برای دوستام ازشما نظر می خوام؟

هی روزگااااااااااااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررر   پیرت بسوز!!!!!!

راستی همش یه نفر یادشه که تولدمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوسش دارم

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:54 توسط پیمان| |


بخند هرچند غمگینی

ببخش هرچند مسکینی

فراموش کن هرچند دلگیری

اینگونه بودن زیباست هرچند که آسان نیست.

 

 

یک آسمان ترانه

    صدبیت عاشقانه

       تقدیم به قلب پاکت

        ای بهترین بهانه

 

 

 

از تنهایی بریدم تا بدانی

           که تنهایی برایم با وفا نیست

نوشتم از تو بودن تا بدانی   

           بی تو بودن هم صفا نیست

 


فقط کسی معنی دلتنگی را درک می کند
 که طعم وابستگی را چشیده باشد ،
پس هیچوقت به کسی وابسته نشو
که سرانجام آن وابستگی دلتنگیست

 

 

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم

در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم

در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم

در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد

 لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 1:10 توسط پیمان| |

  /),,/)
 ( ' ; ' )
(,,)-(,,)
mibusamet!
 /),, /)
 ('; '  )
(,,)-(,,)
yeky invar!
  /) ,,/)
  (  ' ;')
 (,,)-(,,)
yeky unvar!!!

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 20:8 توسط پیمان| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ